تبليغاتX
دانشگاه پیام نور ساوه
 
 
نباید هیچ میگفتم، نباید هیچ می پرسید

خودش از گریه ام فهمید، مدت هاست، مدت هاست



پی نوشت:

* سال 91 یعنی چندسال است که اینجا نیامدی، ولی هر کس می آید اینجا خانه اش است پس نباید خوش آمد گویی داشته باشم برایت و  بگویم خوش آمدی به خانه ات...

* تلخی ها در وجودم رسوب کرده اما به شیرینی های زندگی امیدوارم، شما هم امیدار باشید که زندگی روی خوبش را به شما نشان دهد.

* از اخبار دانشگاه واقعا بی اطلاع هستم و فارغ التحصیل هم نشدم و دانشگاه هم مدتهاست که نرفته ام.

* از پیام هایتان متشکرم، واقعا دلگرم هستم وقتی می دانم که میخوانی. باز هم برایت آرزوی خوشبختی بیشتری میکنم.
  نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 21  توسط يار دانشجويان  | 

بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟

باز تکرار به بار آمده، می بینی که؟

سبزی سجده ی ما را به لبی سرخ فروخت

عقل با عشق کنار آمده، می بینی که؟

آن که عمری به کمین بود، به دام افتاده

چشم آهو به شکار آمده، می بینی که؟

حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد

گل سرخی به مزار آمده، می بینی که؟

غنچه ای مژده ی پژمردن خود را آورد

بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟


پی نوشت: 

* زندگی جریان دارد...

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 16  توسط يار دانشجويان  | 


با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد

برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت


اما هر چند با تأخیر باید گفت:

سال نو مبارک


پی نوشت:

* حدودا یکماه سفر بودم و از همه کار و زندگی و فکر و گذشته و ... دور. باید  ببخشید دیگه با تأخیر تبریک گفتم.

* امسال سال خوبی هست چون میگن که سالی که نکوست از بهارش پیداست. امسال سال ازدواج برادرم بود. 10 فروردین رفتن سر خونه و زندگی خودشون ....  جای همتون خالی بود 

* امسال هم مانند سال قبل برای همه دانشجویان عزیز دانشگاه و مسولین آرزوی شادی و سلامتی و خوشبختی میکنم .

* و حرف آخرم در این پست که ؛ چقدر شادم از گذران روزهای خوش و دیدن خوشبختی شماها... .

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 16  توسط يار دانشجويان  | 

خدایا دلم می خواست ...

در این دنیای بی آغاز و بی پایان... 

در این صحرا که جز گرد و غبار از ما نمی ماند ... 

خدا زین تلخ کامیهای بی هنگام بس میکرد ...

نمی گویم پرستوی زمان را در قفس می کرد ... 

نمی گویم به هر کس بخت و عمر جاودان می داد ... 

نمی گویم به هر کس عیش و نوش رایگان می داد ... 

همین ده روز هستی را اما ن می دا د ... 

دلش را ناله تلخ سیه روزان تکان می داد ...

  نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 23  توسط يار دانشجويان  | 
خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد:

او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد.

او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد.

او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد

  نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 15  توسط يار دانشجويان  | 

خوب هم كه باشی ؛ از بس بدی دیده اند ، خوبی‌هایت را باور نمی‌كنند ....


نفرین به شهری كه در آن غریبه ها آشنا ترند ... !!!


پی نوشت:

- تنها زندگی کردن تجربه خوبی است که تا مدتی باید امتحانش کنم.

- وقتی هستی تمامی نیست ها هست میشود....


بعدا نوشت: 

- حرفهایم مشخص است، متوجه میشوی؟ 

- چه خوب است وقتی میدانی میخواند...

  نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 14  توسط يار دانشجويان  | 

در غم عشق نبودیّ و محبت کردی / این هم از لطف شما بود و نمی‌دانستیم


من نکردم گله از عهد و وفاداری تو / عهد ما عهد جفا بود و نمی‌دانستیم


رنج بی‌عشقی و تنهایی و بی‌مهری یار / همه تقدیر خدا بود و نمی‌دانستیم . . .


بعدا نوشت:

- واقعا که دنیا خسته کننده س ...

- آهای مخاطبم تویی. می فهمی؟ می شنوی؟ می بینی؟

- چرا منتظرت میشم؟  میگویند می آیی! پس کی؟ آیا قبل از آمدنت تماس هم میگیری؟

- بیا که دیگر جان ها به لب آمده ....

  نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 14  توسط يار دانشجويان  | 

از امروز که روز ولنتاین است چه باید گفت؟


همین که چنین روزی هست باید خوش بود و عشق ورزید


دنیای کوچکی است شاید بارها همدیگر را ببینیم اما نباید عشق را از یاد ببریم 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 15  توسط يار دانشجويان  | 
:: سلامم را تو پاسخگو ::

سلامم را نمیخواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است


پ . ن:

1- بعد از سفر یک هفتگی کمی حالم بهتر است

2- امتحانات ظاهرا تمام شده و من هنوز خبری از دانشگاه ندارم

3- کسی مشکوک نباشد به این پست ها، من همچنان مجنون و مست و یاغی هستم 

4- دسترسی بهت ندارم، الان نمی دانم این خوب است یا بد! ولی خوش باش. 

بعدا نوشت: 
1- این روزها را دوست دارم چون در این روزها می توان روزی به نام روز عشق ورزی را پیدا کرد
  نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 0  توسط يار دانشجويان  | 

19 دی 1389


یک سال ده روز بعد


29 دی 1390


تنها نیستی ، هستم


پ .ن :

- صفائیه جای با صفایی هست مخصوصا اگر تو باشی.
- خدایا ازت متشکرم که توفیق دیدار می‌دهی هنوز اما چرا ....
- خدایا هر کجا هست سلامت دارش.
- هنوز هم میتوانم هر جا که باشی در میان شلوغی های بسیار و آدم‌های رنگارنگ، تو را جدا کنم و تشخیص بدهم.
-  ....  این چند نقطه چین یعنی همه فریادهایی که زدم و نرسیدم بهت

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 12  توسط يار دانشجويان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM