بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟
باز تکرار به بار آمده، می بینی که؟
سبزی سجده ی ما را به لبی سرخ فروخت
عقل با عشق کنار آمده، می بینی که؟
آن که عمری به کمین بود، به دام افتاده
چشم آهو به شکار آمده، می بینی که؟
حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد
گل سرخی به مزار آمده، می بینی که؟
غنچه ای مژده ی پژمردن خود را آورد
بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟
پی نوشت:
* زندگی جریان دارد...
برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت
اما هر چند با تأخیر باید گفت:
سال نو مبارک
پی نوشت:
* حدودا یکماه سفر بودم و از همه کار و زندگی و فکر و گذشته و ... دور. باید ببخشید دیگه با تأخیر تبریک گفتم.
* امسال سال خوبی هست چون میگن که سالی که نکوست از بهارش پیداست. امسال سال ازدواج برادرم بود. 10 فروردین رفتن سر خونه و زندگی خودشون .... جای همتون خالی بود
* امسال هم مانند سال قبل برای همه دانشجویان عزیز دانشگاه و مسولین آرزوی شادی و سلامتی و خوشبختی میکنم .
* و حرف آخرم در این پست که ؛ چقدر شادم از گذران روزهای خوش و دیدن خوشبختی شماها... .
خدایا دلم می خواست ...
در این دنیای بی آغاز و بی پایان...
در این صحرا که جز گرد و غبار از ما نمی ماند ...
خدا زین تلخ کامیهای بی هنگام بس میکرد ...
نمی گویم پرستوی زمان را در قفس می کرد ...
نمی گویم به هر کس بخت و عمر جاودان می داد ...
نمی گویم به هر کس عیش و نوش رایگان می داد ...
همین ده روز هستی را اما ن می دا د ...
دلش را ناله تلخ سیه روزان تکان می داد ...
خوب هم كه باشی ؛ از بس بدی دیده اند ، خوبیهایت را باور نمیكنند ....
نفرین به شهری كه در آن غریبه ها آشنا ترند ... !!!
پی نوشت:
- تنها زندگی کردن تجربه خوبی است که تا مدتی باید امتحانش کنم.
- وقتی هستی تمامی نیست ها هست میشود....
بعدا نوشت:
- حرفهایم مشخص است، متوجه میشوی؟
- چه خوب است وقتی میدانی میخواند...
در غم عشق نبودیّ و محبت کردی / این هم از لطف شما بود و نمیدانستیم
من نکردم گله از عهد و وفاداری تو / عهد ما عهد جفا بود و نمیدانستیم
رنج بیعشقی و تنهایی و بیمهری یار / همه تقدیر خدا بود و نمیدانستیم . . .
بعدا نوشت:
- واقعا که دنیا خسته کننده س ...
- آهای مخاطبم تویی. می فهمی؟ می شنوی؟ می بینی؟
- چرا منتظرت میشم؟ میگویند می آیی! پس کی؟ آیا قبل از آمدنت تماس هم میگیری؟
- بیا که دیگر جان ها به لب آمده ....
از امروز که روز ولنتاین است چه باید گفت؟
همین که چنین روزی هست باید خوش بود و عشق ورزید
دنیای کوچکی است شاید بارها همدیگر را ببینیم اما نباید عشق را از یاد ببریم
19 دی 1389
یک سال ده روز بعد
29 دی 1390
تنها نیستی ، هستم
پ .ن :
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|